یک خاطره از تو برای من مانده
فقط یک خاطره. . .
خنده وقت رفتنت . . . !
درست است که اشتباه از من بود
اما سوء تفاهمی بود که دهانم که هیچ
تمام بدنم را سوزاند از آش نخورده!
بدان که هر موقع که عزم آمدن کردی فکر دیر بودن را نکن
من با آغوشی باز تو را به سینه میفشارم …
زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار
بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش رانداری…
دود اگر بالا نشیند کسرشان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
خدایا
درانجماد نگاه های سرداین مردم
دلم برای جهنمت تنگست!
پیشتر ها عشق زیباروى بود
جارى و آرام مثل جوى بود
آه اماعشق هامان زرد شد
گرمى کاشانه هامان سرد شد
روزهاى غرق نیلوفرگذشت
غصه آمد آب هم ازسرگذشت
آه اگریک لحظه دل یارى کند
قلب هامان هم وفادارى کند
من تمام شب صدایش می کنم
باشقایق آشنایش میکنم
حیف اماقلب هامان خالى است
عشق هامان چون خزان شالى است
کاش توى جاده هاى زندگى
خنده هم از گریه سبقت مى گرفت
عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
میدونی غربت یعنی چی؟
یعنی ازصدا و نگاه کسی که دوستش داری ، دورباشی
شب را دوست دارم
چرا که در تاریکى چهره ها مشخص نیست
و هر لحظه این امید در درونم ریشه میزند که
آمده اى! ولى من ندیدمت…
دو چیز ازیاد آدم ها نمیره
دوستای خوب و روزهای خوب و یه چیزی همیشه به یادگار می مونه
روزهای خوبی که بادوستان خوب گذشت!
زیاد خوب نباش زیاد دم دست هم نباش
زیاد که خوب باشى دل آدم ها را مى زنى
آدم ها این روزها عجیب به خوبى به شیرینى آلرژى پیدا کرده اند
زیاد که باشى ، زیادى مى شوى . . .
سری را که درد نمیکند دست مال نمیبندند
اما سر من درد میکند برای دستی که مال تو باشد
مشکل از تو نبود ، از من بود
با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود
می توان از آب و از نان ، و از جان خود حتی گذشت
ممکن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت
عاشقان را جامه ای پوشیدنی جز چشم نیست
یا ز خیر عشق یا می باید از دنیا گذشت
همین که یاد ما هستی دمت گرم
همین که مرهم دردی دمت گرم
در این دنیا که مردم بی وفایند
همین که با وفا هستی دمت گرم
تو را چون آب دریا دوست دارم
به قدر خواب و رویا دوست دارم
سرکاری ! همه اینها دروغه
تو را من بیش از اینها دوست دارم
سخت است وقتی از بغض
گلو درد میگیری و همه میگویند لباس گرم بپوش
سرمای نبودنت بدتر از سرمای زمستان است
به لرزه انداخته چهار ستون دلم را
خوشبختی من پیدا کردن “تو” از میان این همه ضمیر بود
دوست داشتنت معادله ایست که نفس هایم را اثبات می کند
بس است میهمان داریم بیا و آبروداری کن
نگذار بفهمند پشت این نقاب خندان خیس می شوی
با چشمانم هستم
زندگی تلخ ترین خواب من است
خسته ام خسته ازاین خواب بلند . . .
مرا دوست داشته باش اما تجربه ام نکن
برای آموختن ابزار مناسبی نیستم
نمى دانم چرا بعد از تو
آسمان چشم هایم همیشه ابرى است
کاش تو که آسمان شدی
من مث دریا می شدم
عکست می افتاد روی موج هام
من با تو تنها می شدم
رفته اى؟؟؟
بعضیها بهش می گن قسمت
اما من تازگیا بهش می گم به درک !
حوا که باشى
بعضى ها هوا برشان می دارد که آدمند !!!
بعضى ها را در جوب باید شست
تا لجن ها همه خوشحال شوند که کثیف ترازخودشان هم هست
هیچ وقت اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودى نمی کنم !
آخه مامانم یادم داده اسباب بازیامو بدم به بدبخت بیچاره ها
دل را بد نام نکنیـــــــم
آنچه بعضی ها در سینه دارند کاروانسراست ، نه دل
از آد مها بگذر!
ناراحت این نباش که چرا جاده ى رفاقت با تو همیشه یک طرفه است !
مهم نیست اگر همیشه یک طرفه اى شاد باش که چیزى کم نگذاشته اى و بدهکار خودت ، رفاقتت و خدایت نیستى
قسمتى ازمتن موجود نیست
بقیه ى متن هم موجودنیست
اصلأ متنی درکارنیست
فقط خواستم بگم بیادتم!
یادمان باشد که قصه ى کودکمان را با یکى بود یکى نبود آغاز نکنیم
از ابتدا بیاموزیمشان اگر یکى نباشد دیگرى هم نیست
نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی توحساسم
دلتنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه دل دریاییت کنم تا بدانی دلتنگتم
دوستی ها کمرنگ
بی کسی ها پیداست
راست گفتی سهراب
آدم اینجا تنهاست
ازمن دلیل دوست داشتنت رامی پرسند!
آخر چطور عظمت روحت را برایشان شرح دهم ؟
قلبم آسمون می شه به شوق خوابیدن ستاره ی وجودت
کاش از میون همه ی ستاره ها تو سهیل نشی !
بمان با من که من بی تو صدایی خسته در بادم
در این اندوه بی پایان بمان تنها تو در یادم
برای پریدن لازم نیست پرنده باشم
همین که تو بخندی بال در می آورم
کاش می توانستم تورا آنگونه بخندانم
تا سیر شوی از خندیدن با کسانی که لیاقت لبخندت را ندارند!
تقصیر من چیست که نمی توانم نقش بازی کنم؟
اینجا همانجاست که نباید باشی
غم انگیز است اگر تو را نخواهد
مسخره است اگر نفهمی
احمقانه است اگر اصرار کنی
عشق از میدان مین خطرناک تر است
مین عمل نکرده پایت را از کار می اندازد
خاطره ی عمل نکرده قلبت را
آمده بودم به تو بگویم هنوز دوستت دارم
اما بر زبانم این طور آمد که هر وقت دلت خواست حرف بزنی تماس بگیر !
ماهی اسیر تنگ باشی و یارت در دریا
باله ات زخمی و گریه ی بی صدا واویلا
وقتی نیستی یا دلم می گیرد یا باران
این پیام فقط جهت زدن حاضری در دفتر رفاقت بود تا بدونی بیادتم
وصیت کردم بعد مرگم قلبمو اهدا کنند
اما گفتند اجازه ی صاحبش لازمه اجازه می دی ؟
ناز آن چشمی که سویش مال ماست
ناز آن زلفی که تارش مال ماست
ناز آن چوپان که سازش مال ماست
ناز آن دوستی که قلبش یاد ماست
از تنهایی پرسیدم برای عشقم چه بنویسم
گفت : بنویس ما را چون روزگار فراموش مکن
دلم دل نیست ، دریا نیست ، مرداب است
که موجی هم سراغش را نمی گیرد
نه میل زیستن دارد نه می میرد …
هیچکس نمیتواند به کارمندان این دوره انگیزه ببخشد
بلکه این انگیزه میبایست درون خود افراد وجود داشته باشد
نفهمی و نادانی سه نوع است :
یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد
چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند
کسی که به کسی حسد می ورزد
دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است
اگر جوان را از عشق منع کنید
چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید
هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است
خوشبختی پروانه است
اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست
سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است
خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست در برابر شمشیر تیز دیو ، خرد جوش است و جان بدان روشن
لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم
همه آنچه در خلقت است
در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است
جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست
شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد
چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن»
آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک
هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است
بارگاه هنر با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست
مطیع مرد باشید تا شما را بپرستد
بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت کتک بزنیم
مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است
شوپنهاور
ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم
درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم
اسکاول شین
خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند
اُرد بزرگ
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن
بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی
بزرگمهر
اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو
از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد
دی سلز
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی
بکوش که کمال آنچه هستی باشی
ویر
زندگی چیست ؟
یک مزبلۀ کثیف ، یک قتلگاه فجیع ، یک دارالمجانین بزرگ که تا کنون تحت هیچ قانون منظمی اداره نشده است
اُرد بزرگ
هیچ گاه در برابر فرزند
همسرتان را بازخواست نکنید
مارک تواین
من از عشق بدم می آید
برای اینکه یک بار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم
سه نه ک
اگر بخواهی بر عالم فرمانروا باشی باید عقل بر تو حاکم باشد
اُرد بزرگ
اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم
پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد
مارک تواین
صدیق ترین ، بی توقع ترین ، مفیدترین
و دائمی ترین رفیق برای هر کسی کتاب است
سامرست موام
کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید
آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید
اُرد بزرگ
آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود
اگر سزاوار آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود
بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی
تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟
شاتو بریان
یک اراده خم نشونده
بر همه چیز، حتی بر زمان قالب می آید
اُرد بزرگ
گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است
نیوتن
شاید مانند کودکی باشیم که در کنار دریا با سنگ ریزه ها و صدفهای زیبا بازی می کند
اما غافل ار آنیم که دریایی بس بزرگ و اقیانوسی بی کران در مقابل دیدگانمان وجود دارد
که در اعماق آن اسرار عظیم و شگفت انگیز نهفته است
بزرگمهر
دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مدد کارت باشد
سه نه ک
من بین دیوانگی و مست فرقی نمی بینم
جزاینکه دیوانگی مدت طولانیتری دارد
ارد بزرگ
اهل خرد ، پیشتاز روزگار خویش اند
نیوتن
گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد
زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است
سیسرون
نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است
اُرد بزرگ
دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست
بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است
نیوتن
کسی که فکر نمی کند
به ندرت دم فرو می بندد
جبران خلیل جبران
حیات درختان در بخشش میوه است
آنها می بخشند تا زنده بمانند
زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند
سیسرون
هرگز نمی توان با آدم های کوچک کارهای بزرگ انجام داد
اُرد بزرگ
گفتگو با آدمیان ترسو خواری بدنبال دارد
برودوس
روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است
خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند
بزرگمهر
دل اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند
زکریای رازی
اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند
دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند
علی شریعتی
چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها
و نفهمیدنها است که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است